شعری از یک شاعر فارس افغانستانی
پارسی
آن یادگارِِ زند و اوستا ست پارسی
گفتارِنیک وآتش ِ مزدا ست پارسی
با رودکی سرود وغزل ساز می کند
مستی وشور وجذبه ء مولاست پارسی
شهنامه اش که جلوهء از هست وبودماست
زانرو نمرده ایم ونمیراست پارسی
از چامه و چکامه وشور ونوا مگو
عشق و ترانه روح مسیحا ست پارسی
" روح بزرگ و طبل خراسانیان پاک"
آن آتشِِ ِ مقدس والا ست پارسی
کی آتش شراره اش اهریمنان کشند
چون چلچراغ این شب رسواست پارسی
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۵/۱۲/۰۱ و ساعت
9:20 |
