افغانستان وایران دو بازوی یک فرهنگ و تمدن تاریخی اند
دکتر صاحبنظر مرادی


سلام ودرود آشنایی برآنانیکه توجه کریمانه شان باین نبشته ایکه ازدیروزتا امروز پیام سبز نیاکان دارد، مبذول میگردد. از افغانستان غرقه بخون، که مردمش بانعشهای خونچکان فرزندان نوباوه وجوان خویش که هماره بر بردوش دارند، سنگر آزادی را رها نمیکنند. فراموش نکنیم که افغانستان وایران دوکشور همسایه ای نیستند که تمامت اشتراک آنان راموجودیت چند فرسنگ مرز بیروح متشکل از سنگ وکوه تعیین نماید، بلکه مردم این دوکشور فرزندان سرزمین رازها وحماسه های تاریخ وفرهنگ پنجهزار ساله ای اند، که در بستر تاریخی آریانا یاایران بزرگ پرورش یافته است. برادرانی هستند که دفترچه حوادث زمان گنجایش ثبت میراثهای معنوی پدران شان را ندارد.

 اگر لازم باشد تا بدانیم که افغانستان وایران در گستره طولانیی تاریخ چگونه پیوندها وکار کردهای مشترک تاریخی وفرهنگی دارند، یقینا ذهن مابرای سنجش این ماموریت بزرگ در پهنای تاریخ سرگردان خواهد بود. زیرا ابعاد جغرافیایی وتاریخی این سرزمین دراز دامن را در میان انبوه تحولات ژرف وشگرف تاریخی وفرهنگی درین فرصت کم وکوتاه نمیتوان پیمود. زیرا تا آنجاکه میدانیم مردمان ایران وافغانستان در درازنای تاریخ تحت نام "آریاییان" در تمام شادیها ومصیبتهای هستی در کنار هم بوده اند. این مردم با استعداد ومحنت دوست از لحظات مساعد در فراهم آوری زمینه های سود مند کار وآفرینش سود برده اند، وهمینطور به حکم رخداد های شاهنامه در مقابل حوادث یکجا سنگر گرفته وازآزادی" ایران بزرگ" دفاع کرده اند ویکجا زیان دیده اند.تاخت وتازهای اسکندر مقدونی، چنگیز مغول، امیر تیموروسایررخدادهای جنگی علاوه برقتل وکشتار فزیکی، میراثهای بیش بهای فرهنگی آنانرا با به آتش کشیدن شهر پرسیپولیس (تخت جمشید) ، نسخه های اوستا وهزاران ره آورد تاریخی دیگر یکجادر کام خود بلعیده است.

 به گواهی تاریخ زندگی باهمی (اجتماعی، تاریخی وفرهنگی) مردمان" ایران بزرگ" از همان مهد اولیه آریاییان یعنی "ایریانا ویجه" در هزاره های پیش از میلاد مسیح آغاز میابد. در همین پهنه که بنا بر روایات ونشاندادهای تاریخی بخشی از سرزمین حوزه رود آمو وسیر دریابوده وهنوز بحث بر سر تثبیت حدود مشخص آن جریان دارد. اولین نظام حکومتی، آنهم مطابق عرف سیاسی امروزی نظام مشروطه ومبتنی بر شرط دادگری وعدم صدور هیچگونه ستمکاری وبدرفتاری با مردم ومتکی به احکام الهی "اهورا مزدای واحد" تاسیس گردید.

 اسناد کهنسال زیادی وجود دارد که این کشور وقتی در زمان "مه آباد" بزرگ، سر سلسله آبادیان بیش از یازده هزار سال پیش بصورت یک کشور قانون دار تاسیس گردید. در آنوقت نه تنها در پیرامون ایریانا ویجه، بلکه در سرتاسر گیتی هیچگونه تجمع منظم ودارای سازمان حکومتی که بتوان آنرا حتی یک دهکده نامید، وجود نداشت. درین زمان آدمهای آریانی دوره بیشتر از ملیون سال را از زمان "کیومرث" تا زمان "مه آباد" در بین رود های سیحون وجیحون (1) سپری نموده بودند. بناء مه آباد بزرگ اولین فرمانروای جهانست که در ایرانویچ بر اساس نظام مه سالاری حکومت تاسیس نمود ویک قانون اساسی مشروطه بنام "میترادات" تدوین کرد، که تمام موضوعات مدنی، حقوقی وجزایی جامعه آنروز را در برمیگرفت. وی مجلسی از بزرگان را که شامل هفت نفر عضو بود، بنام مجلس "مهستان" برپا نمود، که تمام اعضای این مجلس از فرهیخته گان ودارای مقام دینی وفره ایزدی بودند (2 ) . این مجلس فرمانروا مقرر میکرد ودر صورت لزوم اورا عزل مینمود. "یما" یا "جمشید" سر سلسله دودمان پیشدادی با "لهراسب" ازطریق همین مجلس برگزیده شدند که "شاهنامه" جاودان ابوالقاسم فردوسی بصورت مفصل بدان پرداخته است. بنا بر توضیحات "تاریخ الرسل والملوک" از محمد بن جریر طبری، ایرانویچ یعنی تخمگاه ایرانیان (اریاییان) با همت مردان بزرگی چون "مه آباد"، "یاسان آجام" وبعدا هوشنگ وجمشید پیشدادی تمدن بشری را پایه گزاری نموده اند، واصلی ترین بنیاد تمدن یعنی شهر نشینی، تدوین قانون اساسی (میترادات) ، تاسیس مجلس مهستان، تشکیل نظام حکومتی وتاسیس نخستین دین توحیدی بشر را برپا داشتند. تشکیل چنین نظامی سر آغاز تشکیل تمدن آریایی گردید (3) .

 بنابرین ایرانویچ، سرزمین مادر، یعنی مهد اولیه خیزش آریایی تباران، سر زمینی میان آمو دریا وسیر دریا برای تمام ایرانیان اعم از آسیایی، اروپایی وغیره سر زمین اجدادی ایشانست، واین سرزمین بدون تردید یکی ازگهواره های درخشان تمدن تمام بشریت میباشد.

 سوگمندانه فرزندان این سرزمین وفرهنگ خجسته آنان در تمام ادوار تاریخ با دستان غرض آلودی زخم زده شده اند، وبمنظور جدا ساختن و جدا جلوه دادن آنهابا یکدیگر، ایشان را به شجره ها واتنیکهای متعددی آنهم با تحریف هویت آبایی شان تقسیم کرده اند. در گام اول این اقوام را بنامهای ایرانی، افغانی، تاجیکی و...جدا کردند، وباز در داخل این کشور ها بنامهای فارس، کرد بلوچ، لری وآذری، تاجیک، پشتون (افغان) نورستانی، پشه ای وپامیری وبازهم این واحدهای قومی را دربین خودشان به دهها عشیره وعرق جداگانه تقسیم نموده اند.مثل تقسیم تاجیکان (فارسی زبانان) افغانستان بنامهای جمشیدی، فیروز کوهی، اورمری، تایمنی، تیموری، فرمولی، چار ایماق، صافی وغیره. در بسا حالات بین این فرقه های خود ساخته ومصنوعی آریایی جنگهای تباه کنی را راه اندازی نموده اند. این دستان غرض آلود کسانی اند که از قوت فرهنگ آریاییان (ایرانیان) وایستایی آنان در جبهه واحد فرهنگی در حرکت بسوی آینده بمنظور تقویت پایگاه تمدنی ما میترسند. بنابرین در عراق، کرد مادی ایرانی را که همواره با قوم پارس تولیت فلات ایران راداشته اند، به طالبانی وبارزانی وسومری ودهها طایفه دیگر تجزیه نموده اند.در قفقاز که نیز جزوی قلمرو آریایی میباشد، مردمان آنرابه ارمنی، آرانی، گرجی، آذری واوسیتی تقسیم کرده اند.حالانکه همه این اقوام آریایی تبار وازیک منشای انسانی هستند.

 تمام اقوام نامبرده از مه آباد تا جمشید ودود مانهای پیشدادی وکیانی را با آیین دینی آشو زردشت وکتاب مقدس آن "اوستا" را با مجموعه هنر، استعداد وفضل وکمالاتی که آریاییان بر اثر مهاجرتهای گسترده با خود به سایر نقاط جهان برده اند، افتخار نموده وباین تحولات فرهنگی وبشری عمیقا احساس همپیوندی مینمایند.

 زندگی مشترک آریاییان که پس از مهاجرتهای وسیع به شرق، غرب وجنوب ساحه مسکونی خود را توسعه بخشیدند، در کار کردهای فرهنگی وانسانی بعدی آنان نتوانست رخنه ای ایجاد نماید.آنها علی رغم بمیان آمدن فاصله های طولانی در ساحه حیات مادی شان بازهم مساعی مشترک وهمدلی خودرا در آفرینشهای بی بدیل معنوی خویش ادامه دادند. بگونه ایکه زمانی آیین زردشتی وکتاب اوستا پس از برقراری نخستین نطفه های دولتداری آریاییان در ایریانا ویجه یا سرزمین باختردر آریانای شرقی بوجود آمد. زبان اوستایی آریایی در باختر که بنامهای فرضی باختری وتخاری خوانده شده است، تدریجا به زبان فارسی کنونی تحول یافت وبسوی غرب راه تکامل خویش را برگرفت ودر گویش ایرانیان غربی بنامهای فارسی پهلوی وفارسی میانه شهرت گرفت ودر ادب وگویش ایرانیان غربی تا امروز بنام فارسی ادامه یافت.شهر بلخ که ازآن بنامهای (بکتریا- باختر، بکتریش، بلهیکه وبخدی) ونخستین شهرآریایی وپایتخت پیشدادیان وکیانیان یاد شده است، تحولات ورخدادی درخور توجهی دارد، که شهرهای قدیم آریایی درمحوریت باختر مثل آی خانم، قلعه زال، تخت قباد، سمنگان، کهندیژ (قندوز) ، بغالغان (بغلان) ، بامیان، بدخشان وتخارستان هرکدام رازهای فراوان ناگفته تاریخی را درمتن خویش پنهان دارند.

 در ایران کنونی (آریانای غربی) ظهور دولت هخامنشیها پدیده شگرف تاریخی بود. ظهورپر قدرت هخامنشیها آغازتولد دیگری درساحه علم وفرهنگ بود. هخامنشیها قلمروفرهنگ وخردآریاییان را تا اروپای شرقی (کشورهای حوزه بالقان) ، ساحات شمالشرق افریقا، بین النهرین ودر شرق تا هندوچین توسعه بخشیدند. سازمان دولتی نیرومند هخامنشیان که در مرکز پرشیا (فارس) متمرکزگردیدوشخصیتهای برازنده ای چون کوروش کبیر، داریوش، خشایارشاه، کمبوجیه و... در صحنه دولتداری تبحر نبوغ آوری را بجا گذاشته اند که عظمت وشکوه دولتداری آنان رامیتوان درآثار بجا مانده پاسارگاد وتخت جمشید بوضاحت مشاهده نمود. در همین دوره که مصادف به سالهای پنجصدم پیش از میلاد عیسی ناصری میباشد، اعلامیه مشهور وجهانی کوروش کبیر بنام "اعلامیه حقوق بشر" بحیث ره آورد ژرف وبا اهمیت این دودمان تدوین گردید. این اعلامیه پابپای لشکر کشیهای امپراتوران هخامنشی به قلمرو های جدیدی راه یافت وانسانها در برهه های مختلف تاریخ با درجات متفاوتی از رشد وتکامل تاریخی ودر جغرافیای دور ونزدیک دنیا با خوانش این اعلامیه نسیم معطرآزادی انسانرا استشمام کردند و تعریف روشنی از مقام ستوده خویش دریافتند.بگفته استاد مهرداد بهار گشوده شدن آسیای میانه بدست هخامشیان شکست برای آسیای میانه نبود، بلکه امکان تازه ووسیع فراهم آورد تاسیل فرهنگ آریایی آسیای میانه به نجد ایران جاری شود، که این ابتکار عظیم به آریاییان خرد پرورما در دوهزارو پنجصد سال قبل از اروپاییان تعلق دارد.

 در قرن هفتم میلادی سپاهیان اسلام وارد سرزمین آریانا شدند. درین دوره غالبا بربخش غربی آریانا کلمه "ایران" را که همانا تلفظ واژه "آریان" در گویش فارسی پهلوی میباشد، بکار میبردند.حالانکه بربخش شرقی آن نام "خراسان" را غالبا پس از دوره اشکانیان استفاده میکرده اند (4) . کارنامه ملی آریاییان (ایران وخراسان) درین دوره نهایت گسترده، متراکم، گشن ساحه وافتخار آفرین بوده است. ازنخستین شخصیتهای صدر اسلام میتوان از مقامهای شامخ وبرازنده سلمان فارسی وامام اعظم ابو حنیفه بن نعمان زوطی (مرزبان) کابلی وصدها چهره دینی وعلمی یاد کرد. این شخصیتها با شنیدن پیامهای لاهوتی بدورفرهنگ ومرکزیت خلافت اسلامی تجمع نموده ودر راه گسترش قلمرودین مبین اسلام وتقویه پایگاه دینی خود مجاهدتهای عظیمی را انجام داده اند. حضرت سلمان فارسی (رض) که از کندن خندق وسنگر تا ماموریتهای بزرگ سیاسی وتبلیغی پیامبر اسلام (ص) را درمقام "صحابه" قدم بقدم یاری رسانید، وحضرت امام اعظم (رح) نیز اندی بعد وارد میدان گردید وبا مطالعه ونگارش مضامین عمیق فکری وفرهنگی مثل" فقه اکبر"به مبادی فقهی اسلام درنقش "تابعین" خدمات ارزشمندی را انجام داد (5) .

 با طلوع خورشید معرفت پرور اسلام فرهیخته گان ایرانی وخراسانی مرکز خلافت اسلامی را به کانون پر جذبه فرهنگ ومعرفت توحید گرایانه مبدل نمودند. بی سبب نخواهد بود که از شمار صحاح سته یعنی شش تن از محدثین زبده پیامبر اسلام چهار تن آنها بقول الحافظ ابی عبدالله بن نصر مروزی که بعد از صحابه کرام "اجمع واضبط" احادیث است اینها بوده اند: امام محمد اسماعیل بخاری (وفات870 ) ابو الحسن مسلم نیشاپوری (وفات 875 ) امام الترمذی (وفات 892 ) وعبدالرحمن احمد نسایی (وفات914 ) . (6) آنها توانستند با کار کرد های ارزشمند شان مقام زبان فارسی را در نزد خلافت اسلامی ودر قلمرو جهان اسلام بحیث زبان دوم اسلام وبقولی" اللغه اهل الجنه" معرفی وتثبیت نمایند. حتی پیش ازینها بنا بر بروایت محدث مشهورعبدالله بن جعفر بن حیان در اخلاق النبی وآدابه وطبقات المحدثین احادیثی را آورده که در آنها پیامبر اسلام (ص) از کلمات وعبارات زیاد فارسی استفاده نموده اند (7) .

 شيخ الاسلام صفی الملت والدين ابوعبدالله بن عمر بن داوود واعظی بلخی در کتاب "فضايل بلخ" (8) با ذکر مثالی از ديدار امير المومنين (احتمالاً علی (عليه السلام) ) با يکی از اتباع خراسان مامولش را چنين بيان ميدارد: "مردی به حضرت امير المومنين (ع) درآمد، پرسيد از کجا ميايی؟ گفت: از خراسان. گفت: از کدام شهر؟ گفت: از شهر بلخ. حضرت فرمود: خوش و خرم باد به آب و گياه آن شهر، که به علم و علما چنان آگنده است که انار به دانه های او"

 با همت بزرگ مردان سرزمین ما در دوره اسلامی زبان فارسی بحیث مناسب ترین کار افزار فرهنگی مشترک دانشمندان حوزه ایران بزرگ قامت بر افراشت وسهم بزرگتری را در باروری فقه، فلسفه، فرهنگ وفکر اسلامی بجا گذاشت.

 همینطور مجاهدتهای چشمگیر شخصیتهای بزرگ ایرانی وخراسانی چون:جنبش قارن، سوری، نیزک تخارستانی، بازان، حیان، سنباد، استاد سیس بادغیسی، آذرویه، ابرم، ابومسلم خراسانی، برمکیان بلخ، آل سهل مروزی، حمزه اصفهانی، طاهر پوشنجی ویعقوب لیث صفاری با راه اندازی قیامهای ملی نه تنها توانست موجب بر اندازی خلافت نامنهاد فرو رفته در گند تجمل وعیاشی اموی گردید، وبه دین مبین اسلام رمق تازه ای بخشید، بلکه خود موجب پیریزی دولتهای ملی طاهریان، صفاریان وسامانیان گردید که هر کدام بازهم در تولید وتوسعه فرهنگ بالنده اسلامی وزبان فارسی خدمات قابل قدری انجام داده اند.

 تجمع چهارصد شاعر دست اول زبان فارسی در هزارسال واندی در دربار سلطنت غزنویان وکمالیابی وعروج شعر وادبیات زبان فارسی درین دوره نیز از صفحات تاریخ تابناک ایران وخراسان (افغانستان امروزی) به شمار میرود.در همین دوره زبان فارسی توسط محمود غزنوی بسوی نیمقاره هند راه یافت وکم ازکم حدود هزارسال در هندوستان نقش ارزشمندی رادر آفرینش فرهنگ وتمدن فارسی ایفا نمود، ودر دوره بعدتر این زبان بوسیله غزان سلجوقی به آسیای صغیر، مهد تمدن خلافت عثمانیها برده شد که تا نفوذ استعمار انگلیس درآن سرزمین دستاوردهای درخشانی بجا گذاشت. در دوره غزنویان "شاهنامه" جاودان فردوسی با سختکوشی دانای توس ابوالقاسم فردوسی بحیث وثیقه با اعتبار ملی وفرهنگی مردمان مانیز سروده شد، وصفحات گنگ ونا خوانده تاریخ واساطیر ملی مارا با اهتمام و فرزانگی تمام مشعلداری نمود. بی تردید شاهنامه یکی از مفتخر ترین شهکار ادبی بشریت است که سوژه های آن لبریز از نوعگرایی، خرد ورزی، میهندوستی وآزادگی میباشد.

 بنا بر آمار وارقام ارائه شده، زبان فارسی در دوره اسلامی دارای چهل هزار شاعر دارای دفتر ودیوان شعری میباشد. درین میان علاوه بر آثارادبی وشعری، تحقیقات ارزشمند فلسفی، ریاضی، نجومی، تاریخی، جغرافیایی وبالاتر از همه عرفانی توسط خامه بدستان زبان فارسی به نبشت آمده اند. شاید ادبیات جهان به پیمانه ادبیات زبان فارسی کثرت در آفرینشهای ادبی راباین غنامندی ومشحون از پند واندرز های حکیمانه شاهد نبوده باشد.

 این آثار گرانقدر با خامه توانای مردانی چون شیخ الریس ابوعلی ابن سینا، ناصر خسرو، خواجه نصیرالدین توسی، ابو نصر فارابی، فخرالدین رازی، شیخ فرید الدین عطار نیشاپوری، حکیم ابوالمجد مجدود سنایی غزنوی، ابوریحان بیرونی، مولانا جلال الدین محمدبلخی، ملا صدرای شیرازی، مولانا نورالد ین عبدالرحمن جامی، خواجه عبدالله انصاری، میرسیدعلی همدانی وصدها چهره دیگر علمی که نمیشود ازهمه آنها نام برد، به نبشت آمده و مرواریدهای تفکر وسخن را در کارگاه اندیشه های تابناک شان استادانه صیقل داده اند.

 متصوفین بزرگ این سرزمین نیز در برافراشتن پرچم علم ومعرفت دست کمی از سایر دست اندرکاران امور فرهنگ نداشته اند. تاریخ ادبیات صوفیانه ما حکایات دل انگیزوحماسه صوفیانه حسین بن منصور حلاج، شیخ شهاب الدین سهروردی، عین القضات همدانی، شیخ ابوسعید ابوالخیر، مولانای رومی وشمس تبریزی، شیخ ابوالحسن خرقانی، خواجه عبدالله انصار، علی همدانی، خواجه اسحاق ختلانی، میر غیاث الدین غیاثی جرمی وامثالهم را فراموش نمیکند، که این بزرگمردان وارسته خود درفروغ اندیشه های لاهوتی خویش سوختند وآتش بجان عاشقان راه حق وجوینده گان راه معرفت زدند..

 مثنوی معنوی مولوی که بسیاری از بینشمندان جهان ازآن بنام" قرآن در زبان پهلوی" یاد کرده اند.

 مثنوی معنوی مولوی است قرآن در زبان پهلوی

این گنجینه بزرگ بسان چشمه سار زلالی تشنه کامان معرفت وعرفان الهی را فیض میبخشد وسیراب میسازد، ومغزقرآن بگرفته وپوست بردیگران بگذاشته است، بی تردید یکی ازمعجزه های عرفانی دنیای اسلام به شمار میرود.

 همینسان درمیان صدهاآثار حکیمانه فرهیخته گان واندیشمندان زبان فارسی، اندرز نامه های" بوستان وگلستان" سعدی بمثابه نسخه کمنظیر ادبی باپندو اندرزهای حکمت بار خود به انسان مجال مکث و فکر بازگشت به نقطه آفرینش، خویشتن شناسی و چگونه زیسن راعرضه میدارد. بایست افزود که سعدی تنها شاعر وزن وقافیه وکلام نیست، بلکه دیدگاههای وی درکلام شعری واندرزهای نثریش میرسانند که موصوف شخصیتیست بینشمند، که بر باروی بلند ذهنی خویش نشسته وبرجهان وپیوند های انسان مینگرد، واز همین قله بلند دیدبانی خویش داهیانه فریاد برمیدارد که:

 بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند

این سروده والاپیام سعدی پس از گشایش سازمان ملل متحد همچون سرود بین المللی یکرنگی وهمگرایی انسانها به زبانهای مختلف جهان برپیشانی ساختمان ملل متحد نقش گردید.

 خلاصه صدها وهزاران مورد ازین همپیوندی رامیتوان سراغ نمود که بر اثر عرق ریزی روانی وخلاقیتهای بی شایبه فرهیخته گان مابوجود آمده اند، و وارد کتبخانه عالم گردیدند ومحل مراجعت نسلهای فارسی دان ودری خوان امروز وآینده قرار خواهند داشت وبگفته فخرالدین عراقی مارا با "اشارات نظر نامه رسانی" نموده وما باین بیانهای ظریفانه پیامها وخواسته های همدیگررا در قبال حفظ وتوسعه این مواریث گرانسنگ ملی وبشری خویش با شفافیت تمام درک مینماییم. با توجه به سنتهای نیک پنداری واحساس اندیشه های فرهنگ گستری وهمگرایی دوده وتبارآریایی میتوان گفت که، قلمرو زبان فارسی در منطقه آسیای مرکزی از عراق عجم تا کاشغرستان واز کوهپایه های قفقاز تا آبهای گرم هندوستان قلمرو گسترش فرهنگ، دوستی، انسانگرایی، همدیگر پذیری، یکرنگی وترویج پیامهای نیک برادری وهمدلی بوده است. این قلمرو فرهنگی در ادوار معیین تاریخی با وجود قبض وبسطهای سیاسی بازهم قلمرو همدلی وتساند فرهنگی قافله های تمدنی بوده وهنوز با وجود ایجاد سیمخارهای مرزی درهییت جغرافیای سیاسی مربوط به کشورهای مختلف منطقه، گویندگان زبان وگرویدگان وهواخواهان فرهنگی بیشماری دارد، که مثل قهار عاصی شاعر جوانمرگ افغانستان در سایه این چتر سبز احساس خوشبختی.نموده وپیام روانبخشی راندا میدهد:

 

 امروز در شیراز واصفهان، تهران وآذربایجان، کابل وبدخشان، بلخ وهرات، سمرقند وبخارا وشیروان وگنجه همگی دیوان آدم الشعراء ابو عبدالله جعفررودکی پنجرودی، تاریخ محمد بن جریر طبری، شاهنامه ابوالقاسیم فردوسی، دیوان حکیم سنایی غزنوی، مثنوی مولانا جلال الدین بلخی، دیوان حافظ لسان الغیب شمس الدین محمد شیرازی، کلیات مولانا عبدالرحمن جامی، دیوان میرزا عبدالقادر بیدل و…را بدون موجودیت کدام ابهام وبیگانگی در واژه وجمله ای این فراورده های ادبی میخوانند واز اندیشه های فیاض ادبی، اجتماعی، فلسفی، هنری و عرفانی این بزرگمردان لذت میبرند ومی آموزند.

 با فهم پسمنظر طولانی این اشتراکات معنوی وروانی که به پاره ای از وجدان بلورین مردمان فرهنگمدار ما درتوالی نسلها مبدل شده است، میدانیم که عده ای با کج بحثیها وکژ اندیشیها میخواهند این میراث گران ارج تاریخی و منطقوی را در چارچوب محدودجغرافیای سیاسی کشورهای معیین خلاصه کنند وبدان نامها وهویتهای جداگانه وگمراه کننده ایرا برخلاف واقعیتها ببندند. این عده در اصل میخواهند انرژی سیال وهمکاری فعال ما را در روابط ذات البینی دارندگان این هویت تاریخی فرهنگی بخشکانند واز تبارز منبعدی آن جلو گیری نمایند. اینان شاید نه از نیروی ارتش وسپاه وپولیس، بلکه از قوت فرهنگی شاهنامه فردوسی، مثنوی مولاناوکتبخانه عالم شمول فکر وفرهنگ ما میترسند، ومیدانند که هر فرهنگ در همبستگی وهمپیوندی ارگانیکی میراث داران پاسدار، اصالت خواهان و جوامع ایجادگر آن زنده میماند وهر ملتی به نیروی فرهنگ خودی قادر خواهد بود تا توطئه های بیگانگان را درک نماید و ازعزت وناموس ملی وتاریخی خود دفاع کند.بنابران، اینها دیوارهایی برای جدایی وجلوگیری ازیکی شدن وهمگرایی مادر هیئت رژیمهای سیاسی کشیده اند.

 بهر ترتیب مردمان افغانستان وایران را رشته های شفاف وظریف فرهنگی و هویتی درپویه تاریخ باهم پیوند داده است وباینحال درمیابیم که، ما تاریخ چند هزار ساله مشترک وتاریخ صد ساله جداگانه سیاسی داریم.

 بیجهت نیست که ملت بزرگ ایران طی سی سال گذشته بعد از هجوم ارتش سرخ شوروی به افغانستان میزبان بی شایبه ملیونها مهاجر افغانستان یعنی همزبانان وبرادرانی بوده اند که فقط توسط سیمخارهایی از هرات تانیمروز از همدیگر جدا ساخته شده اند.باصطلاح دیکرآنان ازدیار ناصر خسرو سنایی، مولوی، خواجه انصار، جامع، رابعه، مخفی محجوبه و... به وطن حافط، سعدی، خواجو، پروین، فروغ، سیمین و...وباپیام همزبانی ویکدلی به خانه دومی خود رفته اند.دولت جمهوری اسلامی ایران در تمام دوران جهاد آزادیخواهانه ما افغانستانیهارا با جبین گشاده بروفق روحیه اسلامی پذیرفته و کمکهای مادی ومعنوی شانرا بخاطر پیروزی مجاهدین بدسترس آنها گذاشته است.. این کمکها همچنان در زمان تسلط رژیم خود خوانده ای بنام طالبان که در توامیت با نیروهای خارجی حدود 90 درصدخاک افغانستان را اشغال نموده بودند، به جبهه مقاومت ملی تحت فرماندهی قهرمان ملی افغانستان سپهسالار احمد شاه مسعود شهید ادامه یافته است. پناهنده گان افغانی هم که اکثرشان جوان بوده اند، ازنیروی جوانیشان در تکمیل پروژه های انکشافی واقتصادی ایران استفاده بعمل آمده است. همینطور جمهوری اسلامی ایران پس از تدویر کنفرانس بن در سال1380 وتاسیس اداره موقت ودولت انتقالی وبعد از آن همکار فعال بازسازی افغانستان بوده وپروژه های عام المنفعه اقتصادی را در ساحه بازسازی وانکشافی کشور تمویل نموده است. طی مدت متذکره کمیت چشمگیری از پناهنده گان افغانستان در ایران بسر برده وهنوزهم این روند ادامه دارد. نگارنده بحیث یکی از دارنده گان شناسنامه شروندی افغانستان، با استفاده ازین فرصت از حوصله مندی مردم ودولت جمهوری اسلامی ایران ابراز سپاسگزاری نموده وامید وار هستم تا برادران عزیز ایرانی با توجه به ناهنجاریهاییکه متاسفانه هنوز بر مردم افغانستان تحمیل میشود، مساله خروج مهاجرین افغانی را ازکشور خویش، تا دسترسی به فرصت منانسبی به تعطیل بیاورند. ما همچنان امید وار هستیم که دوستی وبرادری طبیعی ما با اراده مستتحکم مسئولان امور هردو کشور توسعه وتحکیم بیشتر یابد. ناگفته پیداست که روابط مودت آمیز ما با همکاریهای اقتصادی، علمی وفرهنگی بین هردو کشور سود مندی فراوان متقابل را درپی دارد. این همکاریها درروند بازسازی افغانستان، قبل از همه در سهمگیری شرکتهای ساختمانی، راه سازی، توسعه کشاورزی، سرمایه گذاری درپروژه های عام المنفعه اقتصادی، توسعه اقلام صادراتی ووارداتی متقابل، بخصوص در عرصه صدور مواد خام افغانستان وقرارداد اعزام نیروی کار به جمهوری اسلامی ایران سود مندی بزرگی را در پی دارد. معلومست که بنا بر قرب فاصله بین هردو کشور محصولات تولیدی کشاورزی وباغی بالاضافه تولیدات صنعتی وصنایع مستظرفه افغانستان وایران با مصارف مناسب ترانسپورتی وارد بازار همدیگر میشوند ودر نتیجه قیمت مواد وکالای بازاری نامبرده بصورت مناسب بدسترس مستهلکین افغانی وایرانی قرار میگیرند.همزمان سهم عمده جمهوری اسلامی ایران با توجه به بیان بالا در بازسازی فرهنگ ومعارف افغانستان کارساز خواهد بود، همه میدانیم که امروز کشورها بنام روابط فرهنگی باصرف هزینه های درشتی درکشورهای دور سرمایه گذاری میکنند وبا کشایش دانشکده ها وشعبات زبان زحماتیرا متقبل میگردند.پس اگر هدف گسترش وترویج زبان باشد، درینحال دارنده گان هویت زبانی فارسی بدون تخصیص خرچ وهزینه مصرفی ودر اتکا برهمین بعد مشترک واردکشور ایران میگردند که این مساعدت برمیگردد به نیات مسئولان امور نامبرده درجمهوری اسلامی ایران.همزمان پاسداری از ارزشهای جهانشمول فرهنگ اسلامی ما مستلزم دقت وتوجه جدی وظریفانه ما در حفظ وانکشاف مواریثی است که برشمردیم. درین خصوص ضرورت ایجاد وتوسعه موسیسات تعلیمی وتحصیلی در افغانستان بیش از هر وقت دیگر مبرم مینماید، ضمن آنکه اعطای بورسیه های تحصیلی به تحقق این مامول بیشتر یاری میرساند. واضح است که توقف وایستایی معارفی که برشمردیم از روند حرکت زمان بر اثر حوادث طولانی جنگ در افغانستان ضایعه ایست که بایست آنرا با تلاشهای عدیده تلافی جویانه جبران نمود. درینخصوص نه تنها از مظلومیت دیرپای جوانان ماکاسته خواهد شد..

 

 پانویسها:

1-   آمو دریا مرزبین افغانستان وتاجیکستان را تشکیل میدهد، که در منابع یونانی بنام (اکساس یا اکسوس) ودر منابع عربی بنام جیحون یا دشده است.سیر دریادر شمال تاجیکستان موقعیت دارد.نام آن دریونانی بنام اکسرت ودرعربی بنام سیحون یادشده است.

2-   دکتر نور بخش رحیم زاده، بیاد یار ودیار، مجله فرهنگ آریانا، ش4-6 شهر دوشنبه1999

3-       همان اثر

4-   در اکثر سکه های اشکانیان نام پادشاهان بصورت "خوراسان خوتای" یا "خراسان خودات" آمده است.

5-   رسالات تالیف نموده امام اعظم عبارتنداز:"الفقه الاکبر"، "الفقه الابسط"، "العالم والمتعلیم"، "الوصیت" وغیره میباشند.

6-   الحافظ ابی عبدالله بن نصر مروزی متوفی906 میلادی اعلم اعلای حدیث که بعد از صحابه کرام "اجمع واضبط" احادیث است.

7-   اخلاق النبی وآدابه والطبقات المحدثین از عبدالله بن جعفر بن حیان

8-   دیده شود، فضایل بلخ، تالیف شیخ الاسلام صفی المله والدین ابو عبدالله بن عمر بن داود واعظی بلخی به تحشیه وتعلیق عبدالحی حبیبی چاپ کابل 1348.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/10/23 و ساعت 21:24 |