![]() |
![]() |
|
| ایران افغانستان تاجیکستان ازبکستان(سمرقند بخارا) چین(سینکیانگ) هند پاکستان بنگلادش آذربایجان بحرین |
|
زنان شاعر پارسی گوی افغانستان
سیدرضا محمدی - برگرفته شده از جدید آنلاین
زنان مهاجر افغانستانی در ایران در چند چیز باهم فرق دارند. اول اینكه از وضعیت های متفاوتی به ایران مهاجر شده اند وضعیت هایی با نسبت های فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی متفاوت. مثلا زنان مناطق روستاهای مركز افغانستان شكل و آداب زندگیشان با زنان مناطق شهری كابل و مزار یا زنان مناطق جنوب و غرب افغانستان خیلی تفاوت دارد؛ و دو دیگر وضعیت فعلی اجتماعی آنها نیز آنها را از هم متمایز می كند. گروهی اینجا از مواهب و امكانات بهتر زندگی برخوردار شده اند و گروهی اصلا نه. بعضى به اجتماعات فرهنگی جمهوری اسلامی مثل دانشگاه ها، فرهنگسراها و مراكز آموزشی راه یافته اند. بعضى ديگر به خاطر شكل متفاوت اقامت از لحاظ پناهندگی، مهاجرت یا حضور غیر قانونی در ایران شايد حتى به مدرسه راه پيدا نکرده اند. با این وجود همه این جمعیت متنوع در چند چیز مشتركند.
اول این كه علیرغم این كه در ایران زندگی می كنند هیچ وقت نتوانسته اند در فضای اجتماعی ایران حل شوند یا خود را جزئی از این محیط بدانند و اغلب مناسباتشان درون قومی است و بیشتر باهمدیگر سروكار دارند. حداقل می شود گفت تا این اواخر همین طور بوده است. حتی برخورد آنها با محیط میزبان نیز با جبهه گیری و تعصب همراه بوده است.
نوستالژی وطن بخصوص بخاطر سال ها دوری و شناخت غیر دقیق از وطن- وطنى که برای آنها كاملا انتزاعی بوده است- همیشه در بین این زنان تب داغی داشته است.
از جانبی جبهه گیری و شكایت آنها در برابر فرهنگ و جامعه ایرانی نیز خودش به نوعی رواج و رسم تبدیل شده است.
به همین دلایل آنها علیرغم همه تفاوت هایشان در مقابل جامعه ایرانی كنش های مشتركی داشته اند. به ندرت كسی از آنها ( جدای از قوانین دولتی و سنتی افغانی ) در ایران شاغل شده اند و به این جهات اکثرا تودار، درونگرا و پرخاشگر به نظر می آیند. در سینه ات می میرد آخر ماه و ماهی ها آن وقت در لای ولجن درگیر می میری دیوانه ای كه با دهانی پر ز مروارید در آبگیری كوچك و دلگیر می میری محبوبه ابراهیمی حالا غروب ها به افق خیره می شود گنجشك كوچكی كه پریدن بلد نبود وجیهه خدانظر
آن سو شكفته است لب رود نوبهار این سو شكسته تلخ غزل در گلوی من آن سو شكفته شعربه لب های قندهار محبوبه ابراهیمی این نوع نوستالژی تنها به ذكر رنج های غربت و ابراز بی همدلی و یاد شهرها، پناهگاه ها و نشانه های وطن خلاصه نمی شود بلكه حتی گاهی به رجزخوانی وكنایه و گوشه زدن به جامعه میزبان نیز می انجامد.
و نعمتی است كه ماندم كنار سایه باغت چه سنگ ها كه نخوردم از آسمان وكلاغت دومین نقطه اشتراك زنان مهاجر افغانستان در ایران این است كه علی رغم همه جبهه گیری ها و جریده روی ها به شدت تحت تاثیر غیرمستقیم فرهنگ و جامعه ایران قرار گرفته اند. می گویم غیر مستقیم به این خاطركه شناخت آنها از جامعه ایرانی به سبب ارتباط و رفت و آمد با آنها نبوده است، بلكه بیشتر از جانب رسانه های دیداری، شنیداری و خواندنی بوده است. مثل تلویزیون و برنامه های تبلیغاتی آن، رادیو، روزنامه و كتاب. مبرهن است كه چنین آشنایی تقریبا آشنایی كاذب و مبهمی است. این تاثیر كه من براساس قاعده ای از ژاك لاكان، فیلسوف فرانسوی آنرا استنتاج كرده ام در زندگی مهاجرین افغانستانی در ایران نمود بسیاری دارد. از لهجه درهمی كه نه افغانی است و نه ایرانی گرفته تا زوایای مختلف زندگیشان كه آنها را در استیصال شدیدی بین زندگی سنتی خودشان و زندگی تازه آموخته قرار داده است.
این سوی پنجره چشم های من رویای تورا در ناباوری عشق دوخته اند دوست دارم وسعت پوستم را با الكین آفتاب صبح... معصومه صابری در این شعر یك جا شاعر از واژه پنجره به جای كلكین كه در افغانستان گفته می شود استفاده كرده است و درجای ديگر واژه الكین را آورده است كه در فارسى ايرانى به آن فانوس مى گويند. این ناهماهنگی نه تنها در گفتار و نوشتار بلكه به نوعی سرگردانی در زندگی و اندیشه و آثار خلاقه مهاجرین افغانستانی نیز كشیده شده است. سومین مشخصه مشترك بین زنان مهاجر افغانستانی پوست انداختن نسل تازه است و تفاوت بسیار عمیق دو سه نسل زنانی كه در ایران زیسته اند و می زیند. نسل تازه تر هر چه پیش آمده بی پروا تر ، جسورترو پرخاشجو تر شده و همانقدر كه به سنت های خودشان بى توجه و در زندگی سردرگم، كم عقیده و بی تفاوت شده اند در همان حال نوستالژی كمترى دارند، جستجو گر، جهان اندیش تر و راحت تر شده اند. تقصیر من نیست اگر جور دیگری مرده ام چهره از ملحفه به خیابان تف می شود من كه از دستمال قرمز مادر هم بی بهانه ترم با دوست پسرم كه اسم ندارد انگشت می زنیم به آنكه جای كسی را تنگ كنیم مارال طاهری من از جهان آزادی می آیم و مجسمه های آزادی ماده بودنم را بارها بوسیده اند... لباس های گشاد بپوشم و جهنم را با تف كردن نوزادی سرد كنم زیرا كه من محراب را نبوسیده ام مریم تركمنی
زنان این نسل راحت می توانند با نظام خلقت، با خداوند و با تمام مباحث ممنوعه نسل های پیش درگیر شوند. به زن بودن خودشان بپردازند و درباره موضوعات خصوصی مثل عشق حتی همخوابگی، بارداری و زفاف حرف بزنند.
قداست تمام چیزهای قدسی برای این نسل فروریخته و نظام حاكم تابوها را شكسته اند. اگر داشتن دوست پسر برای نسل قبل نوعی تابو بود، برای این نسل تعدد آنها نیز طبیعی است كه می گوید با دوست پسری كه اسم ندارد شعر زنان مهاجر افغانستان در ابران طی چند نسل تغییرات فراوانی داشته است. در ابتدا شاعرانی بودند كه یا در افغانستان شاعر شده بودند و یا حداقل دانایی شعریشان را آنجا كسب كرده بودند و یا اگر این همه در این سو اتفاق افتاده بود برخورد سنتی و ارزشی و سختگیر آنها ارتباطشان را با جامعه ادبی ایران محدود می كرد. بعلاوه كه خیلی از مضامین راهی به شعرهای آنها نداشت. شعر ها یا فضای بسیار مردانه ای داشتند و یا به دغدغه ها و حماسه های مردانه می پرداختند. ببین كه در حق ما ظالمان چها كردند و صد عمارت دیگر ز خون بنا كردند. زهرا رسولی ویا اگر زنانه شعر می گفتند باز این شعر احساساتی و رمانتیك و متاثر از چهارپاره های سیمین بهبهانی بود.
هان مگو در بهای زن بودن گوشه انزوا سزاست مرا ناتوان ، بینوا ، حقیر ، ضعیف زآفرینش همین بهاست مرا دو یتیمم ز من پدر می خواست سر پرست و ولی و نان آور چه بگویم چه ها كشیدم آه گاه بابا شدم گهی مادر سیمین حسن زاده
دوشیزگان یخ زده در باد گم شدند عاشق شدند و در شب میعاد گم شدند فائقه جوادمهاجر خبری نیست، جز اینكه زنی با روسری رسوا بر زمین می خورد و می گوید من حوا نیستم من پیراهن هایم را می شمارم و از خود می پرسم آیا من حوایم...
شکریه عرفانی شعر این شاعران حتی به زبان انحصاری خود می رسد و صاحب امضا می شود. لحن، زبان و شگرد های خاص خود را دارد و دغدغه ها و حرف هایشان به راستی می تواند نماینده ذهنیت های فراموش شده بسیاری از زنان مهاجر باشد.
لختی تامل كن ای باد، قدری تحمل كن ای مو دردت بگیرد به جانم، لحنت بپاشد به ابرو ای روی بازوی سردم،آتش بگیری بپاشی سرشار باشی بلندم، با زخمه از زخم زانو
فایقه جواد مهاجر در سال های بعد كلی نگری به كلی از بین می رود. شاعران دقیق ، جزئی و عینی می بینند و كمتر به سراغ مقولات ذهنی می روند. شعر زنان بیانگر رویاها، آرزو ها، رنج ها و دغدغه های آنان می شود. این تغییر در زبان نیز رخ می دهد. جنس واژه ها به تمامی امروزی می شود و لحن و شگرد های تازه ادبی مثل روایت، تغییر زاویه دید، مونولوگ، دیالوگ، فلاش بك و غیره وارد شعر می شود.
صبح می شود و باز كودكی بهانه گیر خستگی، ملال، غم، نان و چایی و پنیر چشم را نمی شود روی صبح وا كنیم صبح، چادری به سر رفته پشت نان و شیر صبح، رخت های چرك ، صبح كوه ظرف ها در اتاق كوچكی باز می شوی اسیر... محبوبه ابراهیمی قسمت هیجانیست كه هر نیمه شب بر تخت من از روزنه پیغام انداخت پرنده جان! غم نان حل نمی شود، بنویس دوشنبه، دوم دیماه پسته می شكنم
زهرا حسین زاده
یك مرد آمده لباسم كند بپوشاندم كبریت بكشد بی خطرم كند من به خوشبختی مردی می اندیشم كه هر روز گلی را از پنجره كوچك تیمارستان به سویم پرتاب می كند و مرا به رقص می خواند مارال طاهری تف به اهل قبور بفرستیم لعنت به خواب زن كه چپش می كنیم فرصت همین كه نباشیم ورق می زنم و چشم می بندم ورق می خورم و چشم می بندم به ژست كج و معوج میان بیژامه ات مریم تركمنی
وبلاگهای زنان شاعر افغانستان را در اینجا ببینید http://aatash.persianblog.com/
|
||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/02/24ساعت 12:43 توسط پارسی |
|
|
|
||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/02/22ساعت 10:41 توسط پارسی |
|
||||||||||
|
دکتور فیض الله از افغانستان
میهن ما خراسان و ماخراسانیم از آن زمان که براین آستان نهادم روی فراز مسند خورشید تکیه گاه من است
برفراز روشنائی های معرفت مقام گرفتیم و بیت بالای حافظ بزرگوار را وصف حال خود میدانیم. وطنداران صاحبدل! دراین بحث از تمام تعارفهای معمول میگذریم و دریک رستاخیز همگانی باید از آن حقوق و فریادهای فروگرفته ما در برابر بیفرجامیهای شوینستی به پاخیزیم و این بهترین و مطمئن ترین شیوه بهبود التیام جراحات ما خواهد بود. و هرگونه سهل انگاری اندرین باب زیان بار است . جفاهای تلخ و نامردمیهای گزنده حکام مستبد و خونریز قبیلوی مارا به تامل و اندیشه خود معرفتی کشانیده که درباره هویت تباری خود و وطن مالوف و سرنوشت کشور بی توجهی نه نمائیم. بخوانندگان عزیز مبرهن است که از چندی به اینطرف در باره احیای نام مهین عزیز ما مقالات تحقیقی طرحها و گفتمان های داغ در سایت های انترنیتی نشر شده و هم چنان در مورد نفی و طرد ظالمانه هویت اقوام بومی کشورما دلایل مستند تاریخی گفته شده و نیزارزشهای جامعه مدنی اعلامیه جهانی حقوق بشر، حقوق مدنی و حقوق شهروندی درزمینه توضیح شده و به اینصورت پژوهشگران روشندل کشور ما خواستند تا یک عرصه تفاهم عمومی جهت تعاطی افکار بدور از هیاهو وناسزاگوئی و افترا باز شود. وراه هرگونه مغالطه کاری و دکانداریها مسدود گردد. اما متاسفانه پای ستیز و مناقشه مغرورانه شوینستی بمیان آمده لاجرم جهت استفهام بیشتراین متحجران کوردل اذعان گردد که تغیر نام کشور ما از خراسان به افغانستان هیچ وقت در کدام نظر خواهی ( رفرندم ) و مجلس نمایندگان و غیره نهاد های مردمی مطرح و تصویب نگردیده مضاف به آن تغیر نام کشور ما برخلاف اراده مردم ما طور ماهرانه و مرموز ولی حساب شده توسط اسعتمار کهن برای اولین بار در مکاتبات و معاهدات رسمی توسط ( جنرال لارد اکلند انگلیسی ) ویسرائی شبه قاره هند در اگست 1838م یعنی یکصدو شصت و هشت سال پیش از امروز عنوانی شاه شجاع پادشاه خراسان زمین بکارگرفته شد. (1) وطنداران عزیز! باذکر مراتب بالا تصریح میداریم که ما برای احیای نام کشور خود به هیچ کدام مرجع و منبع نیاز نداریم که رجوع شود. ثانیا لارد اکلند انگلیسی که شاه کلید افسون را با خود داشت پدرود حیات گفته لذا مارا عقیده برآن است در برابر لجاجت و بد آموزی گروه شوینستی که به حق و عدالت تمکین نشان نمیدهند برهان ، التماس ، اعتذار ، کرنش سودمند واقع نمیشود و هم با گدائی نمیشود که این حق مشروع تاریخی مان را از کسی کسب نمائیم. و نیز تاچه زمانی دیگری در بی هویتی و استحقار ملی با خفت بسر بریم. نامگذاری یک قوم به میهن ما نه قباله شریعی مالکیتی نه ارث پدری و نه وابسته به نژاد اشرافی و نه توجیهات مذهبی و نه موازین حقوقی را داراست. فقط با زور و قلدری این قبای شمله دارناخواسته به ما تحمیل شده که براندام رسای مردمان ما تنگی دارد. همچنان این گره طلسمی نیست که با تکرار چند ورد سحرآمیزباز و بسته گردد. و از سوی دیگر این قبای تحمیلی بنام افغانی و افغانستان را به طیب خاطر انتخاب نکردیم که بیشتر از این تحمل حقارت و مظلومیت را نمائیم. و هر نوع مراجعه و عریضه و داد فریادها به مراجع حکومتی و نهادهای که سراپا قرص متشکل از افغان ملیتی ها اصحاب و یاران شان است چاره گر این معضل نبوده بلکه تصدیقات آن مسدله واهی را بهمراه دارد. و ماخود را در واقع درگیر یک مشغله فکری بی حاصل ساختیم. پس حق مسلم خویش میدانیم که خود را خراسانی و میهن خود را خراسان بنامیم. وبقول مولانای بزرگوار خود را به اصل خود وصل کنیم. هرکسی کو دور ماند از اصل خویش روزگاری باز جوید وصل خویش. هویت تباری ما بنابر جبن و پاره عوامل دیگر از دامان مام خود یتیم مانده به همت و مدد همگان نیاز است که این خود سعه صدر میخواهد و گشاده روی و صافی ضمیر! در واقع اگز نسل ما – نسل پدران کوششی نکنیم تاهویت خود را بدرستی نشناسیم و تثبیت نکنیم و آن را به پسران خود نشناسانیم نااگاه و ناشناخته مثل رستم پسر را قربانی ناشناخته های روزگار خواهیم کرد. که چنانچه همواره متقبل این قربانی های ناشناخته شده ایم. اگرچه برای وصل هویت تباری تمام ساکنان بومی کشور مضایق ایجاد نموده اند اما علی الرغم موانع نشانه های بارزفربه شدن هویت خراسانی را می بینیم که بچشم می آید. این حرکت نوپا که از هرطرف طوفانی را برای در هم شکستن این خرگاه بی بنیاد برپاکرده جز به مدد قوت درونی و حقانیت مواضع فکری و ایمانی و خلوص نیت و ثبات قدم گردانندگان آن میسر بوده نمیتواند. با این بینش همه را دردور کردن قبای ناخواسته که بدوام آن چندان التزامی دیده نمیشود فرامیخوانیم . تا قبای یک رنگی و بیرنگی خراسان را افتخارانه بتن نمایند. زیرا خراسان مالکیت استجاره یی هیچ قوم خاص نبوده و عبارت از ظرف عظیم و بسیار بالای بوده که حمل کلیه باشنده گان بومی سرزمین ما اعم از تاجیک ها، هزاره ها ، افغانها، ازبکها ، ترکمن ها ، بلوچها، نورستانیها ، پشیها، هندیها وغیره را داراست. لذا شیفته گان روشندل این آرمان والا را فرا میخوانیم که انتظار بیشتر بمثابه آب در هاون کوبیدن است. به سیطره جویان قبیلوی که به اساس ابتدائی ترین حدسیات ناپخته و ناپایدار در باره هویت قومی مردمان بومی غیر افغان منهمک به دروغ و نفاق میشوند گفته شود که بدلایل زیرین تغیر هویت تحمیلی مان گوش فرا دهند. v صرف نظر از اینکه اکثریت مطلق مردمان نژادهای مختلف این سرزمین فارسی گویان است، به گواهی تاریخ بومیان اصیل و اکثریت اعظم میهمن مارا تاجکها احتوا میکنند. بقول میرمحمد صدیق فرهنگ مورخ نامدار کشور که در همین راستا تاکید دارد: " در هنگام گشوده شدن خراسان بدست مسلمانان ( اعراب) بخش بزرگ ساکنان از این سرزمین را تاجکها تشکیل میدادند".(2) v د رحوزه خراسان تاجیک ها دارای تمدن و فرهنگ چندین هزارساله بودند که گنجینه های فکری و معنوی آنها در مراحل مختلف بزبانها و گویشهای گوناگون نگارش یافته است. آریانای کهن به عنوان میهن تاریخی تاجیکان خاستگاه آئین باستانی مهر یا میترا که در هزاره دوم وسوم قبل از میلاد ظهور کرد بوده است. همجنان آئین زردشت و اوستا کتاب زردشتیان که به محور سه اصل : پندارنیک ، گفتارنیک و کردار نیک استوار است. شصد سال قبل از میلاد در همین دیار ( بلخ) شکل گرفته است. البته این مرز و بوم نه تنها خاستگاه آئین های میترا و زردشت بلکه زادگاه اصلی اساطیر و حماسه های شهنامه فردوسی بزرگ نیز میباشد.(3) اساسا رویدادهای شهنامه در همین سرزمین اتفاق افتیده است. چنانچه در شهنامه پیرامون برگشت کیخسرو آمده است: بسغد اندرون بود یکهفته بیش قلیمان وخوزان همه رفته پیش ازآنجا به شهر بخارا کشید ز لشکر همه شد هوا ناپدید زجیحون گذر کرد برسوی بلخ چشنده ز گیتی بسی شورتلخ به بلخ اندرون بود یکماه شاه سر ماه از بلخ بگزید راه سو طالقان آمد و مرو رود جهان شد پر از نای آوای رود از آن پس راه نشاپورشاه بیاورد پیلان و گنج و سپاه دوهفته در این نیز بخشید مرد سوم هفته آهنگ شیراز هم چنان تاریخ این ملت کهنسال با فرهنگ دولتهای کهن چون پیشدادیان ، کیانیان ، مادها، هخامنشیان ، اشکانیان ، کوشانیان ، ساسانیان، یفتلیان و دولت های بعد از اسلام چون طاهریان، صفاریان ، سامانیان ، غزنویان ، غوریان پیوند ناگسستنی دارد. v بزرگترین فلاسفه ، شعرا و علمارا خراسان پرورانیده چون حکیم ابونصر فارابی فیلسوف و معلم ثانی بشریت ، مولانا جلال الدین محمد بلخی بزرگترین شاعر و متفکر خلاق ، حکیم ناصر خسرو بلخی شاعر و اندیشمند بی همتا، ابوریحان البیرونی دانشمند توانا، ابوعلی سینای بلخی نابغه شهیر و هزاران شخصیتهای ناموردیگر که همه فرزندان خراسان بودند. v تاجیکان در سا حه سیاست، پایداری و حراست از فرهنگ پربار نقش برازنده ی داشته چنانچه بقول مورخ نامدار پروفسور جلال الدین صدیقی ( تاجیکان از آغاز مبارزات ملی و میهنی در برابر اقوام بیگانه به پیکارهای فرهنگی تاریخی شدیدی دست یازیده اند. نخستین ارتش که در داخل امپراطوری اسلام با ارتش منظم خلافت جنگید و آنرا درهم شکست عطتش ابومسلم خراسانی بود. که ابومسلم خراسانی و همراهان او تاجیک بودند. (4) v تاجیک ها اینکه بنابر خصایل ذاتی خود مردم رزم و بزم بوده اینها قادراند تا یک حکومت مدنی را تشکیل بدهند که حقوق مدنی و حقوق شهروندی در ان حفظ گردد. چنانچه تاریخ گواه است که تاجیکان به هیچ خطه و کشوری لشکر نکشیده و نسبت به هیچ قوم و ملیتی تعصب و دشمنی روا نداشته اند. اما در عین حال بربرتری جویی و زورگوئی ، استبداد و حق کشی هیچ نوع گذشت و شکیبائی ندارند و آزادی ، برابری ، عدالت و مردم سالاری را به نفع بقا و رشد همه میدانند. این سجایای عالیه را نسلی در نسل از فرهنگ پربار خود به ارث گرفته و چنانچه توصیه شهنامه بازتاب این ادعاست: زدلها همه کینه بیرون کنید بمهراندرین کشور افسون کنید بکوشید و خوبی بکار آورید چودیدید سرما بهار آورید. زخون ریختن دل بباید کشید سربیگناهان نباید برید نه مردی بود خیره آشوفتن بزیر اندرآورده را کوفتن v دلیل دیگری تغیر هویت تحمیلی همچون آفتاب به همگان هویداست که بنابر سیر عوامل گوناگون داخلی و بین المللی، افغان معادل تروریست، قاچاقچی ، بنیادگرا تعبیر و تفسیر میگردد ودلیل دیگر اینکه شاهان مستبد ، فاسد و عیاش در طی سالیان متمادی گامی برای ترقی و تعالی این سرزمین نبرداشته اند. بی اتفاقی و جدلهای قبیلوی و خانواده گی امیران سدوزائی و محمدزائی، کشور را فقیر ، ابتر و مردم را بی سواد و جاهل گذاشت. که این مایه خجالتی همه خصوصا در خارج گردیده که خود را افغان بنامند. چنانچه دریکی از رستوران های هوتل نیواوتانی New Otani شهر صوفیا شامانه صرف مینمودم که با یک مرد هالند معرفی شدم پس از تعارفات معمول، آن مرد هالندی از دوست همرایم پرسید که شما از کجا هستید؟ دوستم بدون درنگ در پاسخ خود را اهل ترک معرفی نمود. در این لحظه بود که برایم احساس شگفت اوری رخ داد . بعدا من درک کردم که دوستم مقصر نیست ممکن چنین واکنش ها تازه گی نداشته باشد. شاید هزاران هموطن ما با اینگونه برخوردهای خفت اور روبرو شده باشد. و از روی شرم هویت خود را کتما ن نموده باشد. زیرا منسوب بودن به افغانستان در مخیله هر خارجی تروریست ، طالب ، بنیادگرا، قاچاقبر و عقب مانده را تداعی میکند. پیوسته به این موضوع هم اکنون گلایه و شکوه دها اقارب و دوستان هموطنم در ذهنم خطور کرد که آنها بنابر همین هویت " افغانی" در خارج کشور متحمل رنجهای عظمیمی میشوند زیرا مالکین دکاکین و منازل ار واگذاری جایداد های خود به افغانها خود داری میکنند. آنها مجبورند تا هویت " افغانی " خود را کتمان کنند. همچنان فملم های مستند وحشت طالبی و انعکاس عقب مانده گی و فقر جانگداز میراث ظاهرشاه بابا همه را اندرحیرت میسازد و هموطنان بیچاره ما برعلاوه درد غربت متحمل حقارت و خجالت بیشتر میشوند که این خود بحث بزرگی است که در اینجا گنجائی ندارد. با حفظ دلایل بالا گفته شود که همه اقوام کشور بومیان اصیل این سرزمین بوده که استثنا در ان قایل نیستیم که در فرهنگ گرانبهای خراسان کبیر نقش مساوی داشته اند. اما استعمار بنابر خصومت که از رزم و وارستگی مردمان بومی خراسان داشته ، با زور و ترفند بخاطر ابقای سلاطینی مزدوروابسته خود هویت خراسان را حذف نمودند که بمثابه بحر در جوی سوق دادن است. ونیز بخاطر جلوگیری از بقدرت رسیدن مردمان بومی این سرزمین هزاران حیله و دسیسه را درکار گرفتند که تاکنون این وضعیت کماکان پابرجاست. چنانچه برهان و دلایل واضح سرکوب مردمان اصیل و بومی این سرزمین در طی یک قرن همه شاهد هستیم که چگونه تحت لوای استعمارگران ، فاشسم قبیلوی در چهارکرکتر با چهار چهره کریه و متفاوت عروج نمودند. 1. حکومت شوینستی در کرکتر اشرافی. از عهد امیرعبدالرحمان خان که مستر کیمل انگلیسی در سیمای مولوی شیرمحمدخان امیر را به اصلاحات اداری و سرکوب مردمان بومی غیر افغان تشویق مینمودند. این استبتداد کبیر تاختم دودمان اهل یحی و سرداران دیوانه چون هاشم خان ، محمدگل خان مهمند، شاه محمودخان و داود خان. که تا هفت ثور ادامه داشت. 2. شوینسم توتالیتار در کرکتر چپگرایان افراطی و عقده مند سرخپوشان. خلقی که با تلطیف و شعارهای دیموکراتیک عرض اندام کرد. 3. شوینسم جاهل در نظام تولیتار راستگرایان افراطی طالبان . سفید پوشان که با تطبیق سیاست نسل کشی و تحقق استراتیژی زمین سوخته عرضه شد. 4. شوینسم لنگ قبیلوی حاضر در چهره نظام مدرنیته سازمان افغان ملیتی ها شکل گرفته که در زیر بال و پر آن تمام بازمانده گان صغیر و کبیر سه کرکتر دیگر را جمع کرده است. در هر دوره مردم ما شاهد اختناق و استبداد بی نظیر بوده برعلاوه اینکه در دست هریک زمامداران نظام شوینستی تبر خونین نسل کشی بوده آنها از پرونده سازی ، شکنجه ، بهتان ، آبروریزی ریا و تظاهرعلیه اقوام دیگر دریغ نورزیدند. و هریک از نظامها به تنهای طوفانهای تباهی ، پلیدی و سیاهی را به ارمغان آورد و کشور را به انحطاط و صدها آفتهای بیمارزا کشانیدند. که امروز همه از آن رنج میبریم. خلاصه افغان ملیتی ها و اصحاب لنگ لنگان شان در چمبره افغان و افغانیت و افغانستان همه را پیچانیده با بی شرمی تما م سیاست اتنوسنتریست ها ، خصومت ملی ، عظمت طلبی ، استثنا طلبی ، سیطره جوی و برتری جوی قومی را بیباکانه دنبال میکنند. چنانچه اینها خطوط اساسی خود را پنجسال قبل از اینکه تحت لوای خارجی ها به اریکه قدرت برسند درکتابی بنام ( دوهمه سقوی) چاپ و نشر نمودند. طرح استراتیژیک ملت سازی و ثبات در این کتاب نه تنها راندن سایر اقوام از قدرت سیاسی ، محو هویت فرهنگی قومی و مذهبی است. بلکه محو فزیکی ، محو سرزمین های شان و کوچ اجباری مطمع نظر اساسی قرار گرفته است. به اینها خاطر نشان مینمائیم که رخدادها و حوادث دو دهه اخیر حکایت از برهم خوردن کامل تعادل حاکمیت سنتی پیشین دارد. انسان امروزما بگونه انسان قرن نزدهم و بیستم نیست. که چشم بسته رعیت شود و بنحو بیجان گوسفندمندانه وضعیت اساس یک عسکر ساده دل را زمزمه و به مرام شما بدفاع سوق گردد. تحمیل هویت افغانی با ترفند و اکراه در واحد پولی ، تذکره تابعیت و پاسپورت یک حاکمیت نامشروع مندرج گردیده اما در پیشانی و پوست و ضمیر ما حک نگردیده حتی مانند نمبر پلیت موتر نیست که با عریضه و دریافت امر طی مراحل نیاز احساس نمائیم بلکه به معرفت خودی، بصیرت ، اراده و جسارت همگی بستگی دارد. و کلید اصلاح هویت تباری با تغیر نام میهن عزیز ئ تجزیه ناپذیر ما در همه سطوح و مقاطع به دست یکایک از شیفتگان این راه میسر است. برای اشاعه ، گسترش ، تعمیم و تحقق این آرزوی بلند و پر افتخار ما از تمام شاعران ، نویسنده گان ، سخن سنجان ، فرزندان برومند وطن پرست و دانادل وبرخورداز از جهان بینی خاصه استادان صاحب نظر، دانشور ، مدیران جراید و روزنامه ها و گرداننده گان با رسالت سایت های انترنیتی درفضای سرشار از صمیمیت دعوت مینمائیم تا بیشتر از این جمودی و خاموشی اختیار نشود، نام نامی میهن عزیز ما خراسان را احیا تا همه گان با حفظ هویت قومی به هویت ملی نایل تا بحیث یک ملت بزرگ خراسانی به وحدت ملی توفیق حاصل نمائیم تا باشد با این همدلی و همراهی کشور را از این بحران و مخمسه نجات دهیم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/02/19ساعت 10:54 توسط پارسی |
|
|
آیا می دانید سرود ملی پاکستان به زبان پارسی است ؟
|
||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/02/18ساعت 11:13 توسط پارسی |
|
|
بخارای شريف از جامه فارسی درآمد و ازبک شد هفته نامه "بخارای شريف" اولين نشريه فارسی تاجيکی در آسيای ميانه که در بخارا منتشر می شود زبان انتشار خودرا کاملا به ازبکی تغيير داده است. مدير بخارای شريف دليل اين تغيير را مشکلات مادی عنوان می کند. در عين حال شماره نسخه های اين هفته نامه با تدبير جديد هم از 1500 نسخه فراتر نرفته است و نتوانسته شمارگان چند سال پيش خود يعنی 7 هزار نسخه را بدست آورد. بخارای شريف در 11 سال گذشته، يعنی بيشتر سالهای پس از استقلال ازبکستان از شوروی سابق، نشريه بنياد "آفتاب سغديان" بود که از اين پس با آن بنياد نيز نسبتی نخواهد داشت. آگاهان معتقدند به دليل کاهش سال به سال مدارس تاجيکی در بخارا، زمينه اجتماعی و سواد استفاده از زبان فارسی تاجيکی در اين شهر رو به افول رفته است برگرفته شده از bbc
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/02/15ساعت 9:25 توسط پارسی |
|
|
شعری از یک شاعر فارس افغانستانی پارسی آن یادگارِِ زند و اوستا ست پارسی گفتارِنیک وآتش ِ مزدا ست پارسی با رودکی سرود وغزل ساز می کند مستی وشور وجذبه ء مولاست پارسی شهنامه اش که جلوهء از هست وبودماست زانرو نمرده ایم ونمیراست پارسی از چامه و چکامه وشور ونوا مگو عشق و ترانه روح مسیحا ست پارسی " روح بزرگ و طبل خراسانیان پاک" آن آتشِِ ِ مقدس والا ست پارسی کی آتش شراره اش اهریمنان کشند چون چلچراغ این شب رسواست پارسی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/02/15ساعت 9:20 توسط پارسی |
|
|
سریال طنزایرانی شبهای برره و توجه مردم افغانستان سریال طنز یرانی شبهای برره توجه مردم افغانستان را شدیدا به خود جلب کرده است . سریالهای طنز شبانه ایرانی که از شبکه سوم سیمای ایران نشر میشود و مردم افغانستان از طریق دیجیتل آنرا دنبال میکنند ، مخاطبان بسیاری را برای خود فراهم آورده است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/02/15ساعت 9:17 توسط پارسی |
|
|
جداسازی فارسی و دری برای چیست؟ درین اواخر در تعدادی از سایتهای انترنتی بار دیگر حمله به زبان فارسی از سوی عده ای که گاهی خود را دوست زبان دری وانمود میکنند آغاز یافته است که اوج این حمله را در نوشتۀ بی سر وپای آقای عبدلواحد سادات میتوان یافت. با آنکه عنوان مقالۀ آقای سادات خوشایند و گیرابه نظرمی آید اما در محتوای آن کمتر میتوان دل بست. من با اندیشه های سیاسی مطروحه در آن نوشته کاری ندارم با آنکه موافق هم نیستم و هم نمیخواهم نوشته ام به درازا کشد. اما آنچه از بد بینی و کج اندیشی اش در بارۀ زبان فارسی حکایت میکند بدون تأمل قابل پذیرش نیست. چنین مینماید که اقای سادات از بکار گرفتن نام فارسی توسط محترم بغلانی زیاد متأثر و ناراحت شده است در حالیکه کوشیده است زبان دری را بستاید و برای تایید گفته هایش شعرهای هم از نامداران زبان و ادب فارسی اقتباس نموده است. بیگمان میتوان گفت که دری پرستی آقای سادات را چیزی غیر از ریاکاری و تزویر نمیتوان نام نهاد. زیرا فارسی همان دری و دری همان فارسی هست. بنأ نفرت آقای سادات از فارسی غیرعالمانه است ودرحالیکه حسرتش به زبان دری را میتوان به اشک تمساح مقایسه کرد. البته این گونه جدا سازی از سوی آنانی صورت میگیرد که به زبان فارسی به دیدۀ نیک نمی نگرند و میخواهند ازین طریق میان اهل زبان تفرقه ایجاد کنند تا در دراز مدت از اهمیت آن کاسته شود و به این وسیله به آن ضربه وارد شود. آیا زبان فارسی و دری دو زبان جداگانه است؟ باید بگویم که زبان فارسی در گذشته بنامهای مختلف از سوی ادیبان و شاعران ما یاد شده اند که این نامها هرگز به معنای اختلاف در معنا نیست. آقای سادات تنها همان بیتهای را رونوشت کرده است که نام دری در آن استعمال شده است، حال آنکه از استفاده از شعرهای که درآن نام فارسی استعمال شده است خود داری ورزیده است. اگرفردوسی دریکجا گفته است: بفرمود تا فارسی و دری نبشتند و کوتاه شد داوری درجای دیگر در ارتباط به ختم شاهنامه شاهکار بزرگ ادبی اش ازین زبان چنین یاد میکند: بسی رنج بردم برین سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی ویا حافظ در یکجا: زشعر دلکش حافظ کسی شود آگاه که لطف طبع و سخن گفتن دری داند و درجای دیگر: شکر سخن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله میرود به همین سلسله میتوان مثالهای زیادی از بزرگان ادب فارسی ذکر کرد. طوریکه این زبان را گاهی فارسی (پارسی) و گاهی هم دری ذکرکرده اند. اما این تنها نیست. نامهای دیگری را نیزدر ادبیات فارسی میتوان یافت که برای اطلاق به این زبان به کار رفته اند، مانند پهلوی یا زبان عجم (البته از سوی عرب). بگونۀ مثال: مثنوی معنوی مولوی هست قرأن بر زبان پهلوی بیگمان که زبان پهلوی همین زبان فارسی است زیرا مثنوی به زبان دیگری سروده نشده است. در مورد اطلاق زبان عجم به زبان فارسی به این حکایت از گلستان سعدی توجه کنید. "با طایفۀ دانشمندان در جامع دمشق،بحثی همی کردم، که جوانی درآمد و گفت: - در این میان کسی هست که زبان پارسی بداند؟ غالب، اشارت بمن کردند. گفتمش: - خیر است! گفت: - پیری صدوپنجاه ساله در حال نزع است و به زبان عجم چیزی همی گوید و مفهوم ما نمی گردد،گربه کرم رنجه شوی، مزد یابی،باشد که وصیتی همی کند. چون ببالینش فراز شدم،این میگفت: دمی چند گفتم برآرم به کام دریغا!که بگرفت راه نفس دریغا!که برخوان الوان عمر دمی خورده بودیم وگفتند بس والخ این نامهای که در ادبیات فارسی استفاده شده است هرگز بمعنای این نیست که هرنام زبان جداگانه راتبیین میکنند. منظور ادیبان و شاعران ما در گذشته نیزاین نبوده است که یکی را در برابر دیگری قرار دهند. اما بصورت کل نام فارسی رایج بوده است. به همین علت است که امروز در میان عوام نام زبان، فارسی است نه دری .ازهرکسی ازاهل زبان که به مکتب و کتابت آشانی نداشته باشد بپرسی که به کدام زبان صحبت میکند بیدرنگ میگوید فارسی. بنأ از منطق بدور است که دری را بستایید و فارسی را بستیهیید. چون این زبان امروز در سه کشور ایران، افغانستان و تاجکستان بنامهای فارسی، دری و تاجیکی مسما شده است و دلیل اش هم سیاسی است، بسیاریها از روی تعصب و تنگ نظری خویش میخواهند ازین تقسیم سود ببرند و زبان فارسی را به سه زبان جداگانه فارسی، دری و تاجیکی تقسیم کنند که متاسفانه آقای سادات نیز به همین طرز فکر است. آنان فکر میکنند که با این کار میتوان اهمیت فارسی را که بیش از یکصد ملیون سخنگو در آسیا دارد کاهش داد. آیا میتوان فردوسی، حافظ، مولانا جلال لدین بلخی، بیدل، رودکی، سعدی، ناصر خسرو بلخی، ابن سینا وصدها نویسنده،عالم و شاعر را میان فارسی و دری وتاجیکی تقسیم کرد. از سوی دیگر زبان فارسی از جملۀ نادر ترین زبانهای عالم است که مربوط قوم خاصی نیست. در رشد و گسترش آن تمام اقوام ایران، خراسان،قفقازو ماورالنهر سهم داشته اند و فارسی به نوبت خود ارزشها و روحیات معنوی و فرهنگی اقوام این مناطق را در طول بیش از هزار و صد سال به دوش کشیده است. ستیزه به فارسی اصلأ ستیزه به اصل و ریشۀ خویش است،ریشۀ که بیشتر از هزار سال است در داد و ستد مردم منطقه نضج یافته است. نگارنده به این اندیشه است که چون طرز تقسیم فوق انگیزه یی برای حمله به زبان فارسی وسبب سوء استفاده توسط متعصبان میشود بهتر است نه دری و نه تاجیکی بلکه فارسی در نوشته ها بکار رود، همانطوریکه در طول تاریخ ادیبان،شاعران و نامداران ادب وزبان فارسی به کار برده اند. حتا در افغانستان تا پیش از کودتای داود خان، مضمون فارسی بنام قرأت فارسی یاد میشد نه قرأت دری. یکی ازپیامدهای ناگوار این نامگذاری در افغانستان اینست که ما نمیتوانیم در رشد و انکشاف زبان مادری خویش آزادانه کار کنیم. ازهرعمل و ابتکار پیشرونده در تالیف و ترجمه کتب که درپیشرفت زبان در شرایط متغیر جهان که با پیشرفت سریع دانش، فناوری و ارتباطات همنوا و همراه باشد، بصورت آگاهانه و بهانۀ فارسی بودن و دری نبودن منع میشویم. بطوریکه گرفتن نامهای همچون دانشگاه، دانشکده، دانشور، دانشجو، دانش آموز، دانشجوی، فرهنگسرا، فرهنگستان و غیره بهانۀ اینکه فارسی است نه دری در افغانستان تابو (ممنوع) قرار داده شده است و بر عکس استفادۀ از واژه های فرنگی، بیگانه ونامرغوب چون" شارژدافیر" بجای "کاردار"، "سکرترجنرال"، بجای سر منشی و غیره تایید میشود. بیاد دارم که روزی در جمعی کلمۀ دانشگاه را بجای یونیورسیتی استعمال کردم گروهی از متعصبان اعتراض کردند که چرا من کلمۀ خارجی استعمال کردم در حالیکه ما پوهنتون داریم. چون استدلال کردم که دانشگاه فارسی است واز واژه "دانش" و پساوند "گاه" تشکیل شده است و من هم فارسی زبان هستم. گفتند که زبان فارسی ایرانی است. اگر در داخل افغانستان میبودم ممکن به مشکلی دچار میشدم اما چون خارج از کشور بود کسی نمیتوانیست بنام خیانت به وطن مرا بازخواست کند. محترم مایل هروی در کتابش "تاریخ و زبان در افغانستان" مینویسد که روزی نزد مدیر روابط فرهنگی دانشگاه کابل رفته بود بغرض اخذ ویزای خروج و ادامه تحصیل در خارج. سخنانیکه با مدیر نامبرده بر زبان آورد تراش خورده نبود و صبغۀ کتابی و نوشتاری داشت. مدیر مذکور با لحن تندو نامقبولی گفت که "تو فارسی سخن میگویی، نخست "دری" یاد بگیر، آنگاه گذرنامه و ویزای خروج داده خواهد شد. ازینرو برای اشخاص چون آقای سادات آسان مینماید که ازین اختلاف نام استفاده کنند واهل دانش و فرهنگ را، که بزبان مادری خود میخواهند سخن بگویند وبنویسند، توبیخ کنند. برگرفته شده از http://www.ariaye.com/
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/02/11ساعت 16:47 توسط پارسی |
|
|
|
||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/02/11ساعت 16:32 توسط پارسی |
|
||||||||||
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/02/11ساعت 16:18 توسط پارسی |
|
جشنواره «قند پارسی»، بزرگترین گردهمآیی شاعران و نویسندگان افغانستان است که «خانه ادبیات افغانستان»، آن را برای چهارمين سال پیاپی در ایران برگزار ميكند. در این جشنواره که نهم و دهم عقرب (آبان) به مدت دو روز در باغ ورشو تهران برپا بود، شاعران و داستاننویسان جوان افغان به شعر و داستانخوانی پرداختند. چهارمين جشنواره ادبي «قند پارسي» با پیام حامد كرزي، رييس جمهور افغانستان گشايش يافت. كرزي در پیام خود آورده است: «با مسرت فراوان آگاهي يافتم كه چهارمين جشنواره ادبيات جوان زبان دري از سوي خانه ادبيات افغانستان و شماري از فرهنگيان افغان مقيم كشور دوست ما ايران در شهر زيباي تهران برگزار ميگردد». وي با بيان اينكه فرهنگيان دور از ميهن با اين گونه كارهاي فرهنگيشان از نظرهاي گوناگون سزاوار ستايش هستند، يك دليل را اين عنوان كرد كه در شرايط دوري از ميهن و زيستن در غربت، به زبان و فرهنگ به ويژه ادبيات جوان افغانستان كه در شرايط دشوار روييده و باليده است، توجه نشان ميدهند. رييس جمهور افغانستان با نكوداشت مقام محمداعظم رهنورد زرياب به عنوان فرهنگي فرهيخته، دعوت او را به اين جشنواره، مثبت ارزيابي و اظهار اميدواري كرد: «فرهنگيان عزيز ما كه در برگزاري اين جشنواره سهم گرفتهاند، در سالهاي بعدي در كشورشان در كابل و شهرهاي ديگر به برگزاري چنين جشنوارههايي بپردازند. اميد است فرهنگيان مهاجر ما هرچه زودتر به ميهنشان بازگردند و همراه با فرهنگيان داخل كشور، كارهاي رشد و بالندگي فرهنگ را رونق خاصي بدهند». در بخش بزرگداشت جشنواره که به محمداعظم رهنورد زرياب، نويسنده بزرگ افغانستان اختصاص داشت، محمود دولت آبادي، داستاننويس بزرگ ايران و نويسنده رمان معروف «كليدر» با ستودن تلاشهای فرهنگی و ادبی رهنورد زرياب، اظهار داشت: «بهترين راه آشكارسازي يك نويسنده آن است كه آثار او خوانده شود. البته برخي از داستانهاي زرياب را به آساني نميتوان خواند و فهميد و اين سبب كثرت تأثيرگذاري آنهاست. نيز مشتركات بسياري بين يك نويسنده افغان و ايراني وجود دارد». وي با بيان اين مطلب كه داستان بلند «گلنار و آيينه» را با اشتياق خوانده است، ادامه داد: «بخشي از داستانهاي زرياب در دهه 50 نوشته شده و فضاي داستانهاي او در آن دوره، نزديك به فضاي زندگي ما در آن سالهاست و گويي داستانهايش در نيشابور خود ما رخ داده است». نويسنده «جاي خالي سلوچ» گفت: «ما بايد به مردم افغانستان درست مثل مردم خودمان نگاه كنيم و اميدواريم كه هرگز خاطره بدي از ما در ذهن يكديگر باقي نمانده باشد». دولتآبادي سپس در ميان تشويقهاي حاضران، يكي از داستانهاي زرياب را خواند. ابوطالب مظفري، سردبير فصلنامه «خط سوم» و عضو هيأت داوران بخش داستان جشنواره، سخنران بعدي برنامه بود كه در سخنراني خود تصريح كرد: «ما چهرههاي ماندگاري در تاريخ فرهنگ افغانستان داريم، از آن جمله استاد زرياب كه شخصيتي رندانه دارد كه بيش از هر عالم و روشنفكري ميتواند براي افغانستان مفيد باشد و مشكلات را از دوش اين كشور بردارد. آنچه ما را ميرهاند، آن است كه رندي در شخصيت انساني وجود داشته باشد و براي ما راهگشا باشد كه متأسفانه روشنفكران از اين قضيه غافلاند و تنها كسي كه چنين ويژگياي دارد، استاد زرياب است. او خود را يك روشنفكر تمامعيار فرض نكرده، بلكه با تمام قوا اعتراض ميكند و براي فرهنگ آشفته وطن خويش تلاش و استقامت ميكند». مظفري افزود: «با اين كه در افغانستان، تفكر دموكراسي بسيار مد است و تفكر ايرانگريزي و فارسيگريزي، اما زرياب كوشيده است كه بنيانها را محفوظ بدارد، حتا با وجود آنكه روشنفكران ما از دايره محدود قوميت بيرون نميروند». در ادامه اين نشست، حميرا قادري، مدير انجمن هنرمندان و فرهنگيان افغان مقيم ايران، در سخناني گفت: «زرياب، ريشه تنومند داستاننويسي افغانستان است و از مباهات ماست كه در اطراف اين ريشه، شاخهدواني كنيم. استاد زرياب در داستان خود از رهگذر تكنيكهاي حرفهاي وارد شده است. روايت داستان او در فضاي جريان سيال ذهن اتفاق ميافتد و ما را به حيطه رئاليسم جادويي سوق ميدهد. كيفيت داستان زرياب، بهعنوان پدر داستاننويسي امروز افغانستان همچنان پابرجاست و ما به حضور اين استاد ارجمند در ميان خود افتخار ميكنيم». سپس محمداعظم رهنورد زرياب، داستاننويس برجسته افغانستان، سخنراني خود را اينگونه آغاز كرد: «ما بايد خودمان را خوشبخت و شاد بدانيم؛ زيرا اگر چيز ديگري در چنته نداشته باشيم، ادب پارسي را داريم كه قابل باليدن و افتخار كردن است. زبان پارسي با گذشتهاي درخشان، دايرهاي وسيع را زير سلطه خود داشته است، چه به لحاظ جغرافيايي و چه به لحاظ فرهنگي. پوشكين ـ بهترين شاعر روسيه ـ در بسياري از موارد از ادب پارسي تأثير پذيرفته است. پائولو كوئيلو در «كيمياگر» آنچه را گفته است كه پيش از او مولانا در «مثنوي معنوي» سروده بود. زبان فارسي، ميراث مشترك كشورهاي پارسيزبان از جمله ايران، افغانستان و تاجيكستان است». زرياب درباره اينكه چرا زبان «پارسي» را زبان «دري» نيز ميگويند، گفت: «در دهه 30 خورشيدي، شماري از پژوهشگران افغانستان كه به گونهاي از زبان آركاييك علاقهمند بودند، دريافتند كه اين زبان را در گذشته «دري» گفتهاند و بهتر است اين واژه را جانشين لفظ «پارسي» كنند، همچنان كه فردوسي نيز از لفظ دري درباره اين زبان بهره گرفته است». وي ادامه داد: «در اين ميان، آنچه مهم است، روح زبان پارسي است. ما بايد اين روح را تجليل كنيم و از اين روح بزرگ الهام بگيريم. بدون شك، فرقهايي بين زبان ما در ايران، افغانستان و تاجيكستان وجود دارد كه همه اينها تفاوت در لهجههاست و تفاوت در زبان محسوب نميگردد». رهنورد زرياب در پايان سخنانش، از حضور محمود دولتآبادي و ديگر بزرگان فرهنگ و ادب افغانستان و ايران در برنامه سپاسگزاري كرد. «خانه ادبيات افغانستان» در بخش پاياني چهارمين جشنواره ادبي «قند پارسي»، ياد و خاطره زندهياد منوچهر آتشي، شاعر بزرگ معاصر را كه داور دورههاي گذشته جشنواره بود، زنده نگاه داشت. سپس محبوبه ابراهيمي، مدير بخش علمي جشنواره، بيانيه هيأت داوران را خواند كه در بخشي از آن آمده بود: «متأسفانه در بخش داستان با ضعف نسبي آثار در مقايسه با دورههاي پيشين مواجه بودهايم و اين مسأله در يكنواختي تكنيك، فاصله گرفتن از معيارها، سهلانگاري در زبان و دور شدن از خاصيتهاي بومي و وطني به چشم ميخورد. در بخش شعر، خوشبختانه پيشرفت قابل ملاحظهاي نسبت به دورههاي قبل به وقوع پيوسته است. شعرها از عمق كافي نسبت به زبان و بيان برخوردار بودند و آثار و چهرههاي جديد، نويدبخش دورنمايي روشن و متعالي است». حافظ موسوي، محمدكاظم كاظمي و سيدرضا محمدي، داوران اين دوره جشنواره در بخش شعر بودند و سيدابوطالب مظفري، محمدحسين محمدي و محمدرضا گودرزي نيز در بخش داستان، داوري كردند. گفتني است در بخش شعر، سيدالياس علوي، سيدعاصف حسيني و زهرا حسينزاده به ترتيب، مقامهاي نخست تا سوم را به دست آوردند و وجيهه خدانظر، زهرا زاهدي، روحالامين اميني و عليمدد رضواني به عنوان شاعران برگزيده معرفي شدند. در بخش داستان نيز فاطمه موسوي، سكينه محمدي و تينا محمدحسيني، نويسندگان برتر و آمنه محمدي، صديقه كاظمي و بتول محمدي، نويسندگان برگزيده شناخته شدند. هديه برگزيدگان و شاعران و نويسندگان برتر را آقايان محمداعظم رهنورد زرياب، ياسين تخاري (رايزن سفارت افغانستان)، حضرت وهريز (رييس مركز مطالعات استراتژيك وزارت خارجه افغانستان)، ابوطالب مظفري (شاعر افغانستان و داور بخش داستان)، حافظ موسوي (شاعر ايراني و داور بخش شعر) و ضيا قاسمي (دبير جشنواره) به آنان اهدا كردند. همچنين قاسمي، هديه ويژهاي را از سوي «خانه ادبيات افغانستان» به استاد محمداعظم رهنورد زرياب پيشكش كرد. «خانه ادبيات افغانستان» این جشنواره را با همکاری مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری، معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ستاد مشارکت در بازسازی افغانستان مربوط به وزارت امور خارجه، شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی، بنياد حفظ آثار و گسترش ارزشهاي دفاع مقدس و فرهنگسراي پايداري برگزار كرد. «خانه ادبيات افغانستان»، نهادی غیردولتی است که گروهي از جوانان شاعر و نويسنده افغانستان در سال 1381 در تهران بنيان نهادهاند و در زمینه فرهنگ، هنر و ادبیات جوان افغانستان فعالیت میکند. مجله ادبی «فرخار» نیز ارگان نشراتی این مرکز است که هر فصل منتشر میشود و به ادبیات پارسی در گستره افغانستان، ایران و تاجیکستان میپردازد. قند پارسی http://ghandeparsi.blogfa.com/ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/02/11ساعت 12:49 توسط پارسی |
|
|
شعری از یک شاعر فارس افغانستانی پارسی را پاسدارید من بیان خویش را فرهنگ مداری می کنم خون دل خوردم بسی و با سرشک دیده ام گلشن باغ ادب را آبیاری می کنم من زبان پهلوی را گفته ام دّر دری واژه های ناب آنرا ساختاری می کنم شهر یاران ادب را می نهم ارج گران هر یکی را هر کجا حرمت گذاری می کنم چون زبان ماست گنج معرفت اندر جهان احتزاز از فحش وطعن وجعل کاری می کنم همچنان بر فحش وطعن دشمنان دون صفت چون گذشته صبر و حلم وبردباری می کنم الامان از شهر نو و الحذر از شهر نو کی به خود من صیغه تقلید جاری می کنم کاخ و ایوان ادب را آب و رنگ تازۀیی با سرایش های نغز آیینه داری می کنم ژاژ خایان را به نام عشق میسازم ادب بازبان پارسی مردم مداری می کنم می زنم بر فرق هر یاوه سرا چوب ادب از حریم ملک معنی پاسداری می کنم نیست مداحی و فحاشی مرا در شآن لیک من ازین فرهنگ حس شرمساری می کنم کی نهم مرهم به زخم خاینان ملک و دین التیام درد ملت زین مجاری می کنم می کشم جور یتیمان بهر حفظ نام و ننگ درد مندان وطن را غمگساری می کنم هست صلح و عشق جاری در زبان پارسی هر جماعت را به لطف و مهر یاری می کنم دوش با شمشیر تیز و حال با خون قلم گلزمین فارسی را آبیاری می کنم واجب آمد پاسداری از زبان فارسی این وجیبه را ادا با لطف یاری می کنم بهر تحکیم بنای دین انسان ساز خود معنی فرهنگ را در ملک جاری می کنم در کویر خشک آفت دیدۀ آن مرز و بوم لاله شعر دری را سبزه کاری می کنم در ثقافت می نمایم کار های بی نظیر حرف و املا غلط ویراستاری می کنم تا بروید در نهار ما درخت معرفت کار فرهنگ و هنر را افتخاری می کنم زنده گانی بی معارف کی همی ارزد پشیز نو بهار معرفت را گلگذاری می کنم تا که پالایش شود دّر دری در میهنم قطع با تیغ قلم بی بند و باری می کنم کاخ و ایوان ستم را مضمحل خواهم نمود آب را در جویبار عدل جاری می کنم عهد من با آریا بوم هست تا روز پسین کی وطن را طمعه گرگان هاری می کنم آنچه اندر مملکت از جور بد اندیش رفت سالها بنگر برایش سوگواری می کنم هر که پا را کج نهد او را ادب خواهم نمود از کیان ملک جم من پاسداری می کنم ای بسی از ادعای بیش و کم در کشورم بهر آمارش چنین لحظه شماری می کنم من که آزارم و نسلم از نژاد آرین با اهریمن دمی هم ساز گاری می کنم دست فرهنگ سوز طالب قطع باید از وطن حامیانش را زهر صحنه فراری می کنم صد هزاران طالب آدمکش و میهن ستیز بر فدای قهرمان پایداری می کنم کی به مثل نوکران اجنبی در مملکت از برای دشمن خاک سر سپاری می کنم نی یمینم نی یسارم، نی سرخ و نی سیاه از برای ملتم میهن مداری می کنم مدعی را گو اگر داری تو از مردی نشان بین که در میدان رزمت چون عیاری میکنم می نوازم مردم با علم و با فرهنگ را دشمنان را سر دچار شرمساری می کنم حال ما را کرد طاغوت زمانه زار زار قطع بند ریشه شر و شراری می کنم ما چرا تخریب میراث نیاکان بنگریم کی چنین خفت و ذلت را بردباری می کنم دشمنان مملکت غرق اند در ناز نعم من که فوت لایموت نان جواری میکنم بهر قطع ریشه های جعل در هر گوشه یی جهد و پیکاری به هر سیل و نهاری می کنم عهد کردم گر توانم در امور مملکت کار را با اهل کارش واگذاری می کنم در رۀ عشق وطن تا زنده ام در هر کجا بی امان با عزم راسخ جان نثاری می کنم دارم ایمان متین و اعتقاد راستین کی چو دلا لان دین من راستاری می کنم فارس و تاجک و دری هستند گل یک بو ستان گر کسی تفریق کند من بی قراری می کنم هست فارسی عدوةا لوثقی انبای وطن این حقیقت را بیان و کامگاری می کنم همدلی خود را مگیر ای همزبانان عزیز زنده دوران کهن را هم چو پاری می کنم و اندیشه را هم پایداری می کنم در تقابل با وسایس های اعدای وطن دایمآ تآکید بر وجدان کاری می کنم گر"من" و "تو" "ما" شویم ای همدیاران عزیز کشور ماتمسرا را باغبانی می کنم الغرض با معجز فرهنگ انسان ساز خود کار های جاودان و ماندگاری می کنم عظمت پارینۀ فرهنگ را در هر زمان از خداوند جلیل هم خواستاری می کنم قادری می گفت با یاران خود در هر کجا دایمآ تآکید بر وجدان کاری می کنم گفت اندر جمع یاران با صراحت قادری از زبان پارسی پاسداری می کنم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/02/10ساعت 15:2 توسط پارسی |
|
|
سه گانه پارسی : آیا اتحاد سه کشور فارسی زبان ممکن است؟ برگرفته شده از bbc
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/02/09ساعت 15:37 توسط پارسی |
|
|
دري افغانستان همان فارسي است رودكي كه اهل سمر قند است و به گفته ايرانيان ، ايراني است و در قرن چهارم هجري قمري مي زيسته است . و اين شعر از ايشان مي باشد :
كجاي اين شعر دري مي باشد ؟ آيا اين شعر فارسي نيست ؟ ابوالحسن بلخي ،كه ايشان نيز در قرن چهارم مي زيسته است و اهل بلخ است ؛ اين شعر از او است كه مي گويد :
كجاي اين شعر دري است ؟ آيا اين شعر دري است يا فارسي ؟؟؟
|
||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/02/09ساعت 15:12 توسط پارسی |
|
|
عکس جیگر چیگر طلا عکس بازیگران بهترین و جدیدترین لینک ها گالری لباس زنانه و مردانه عکس و دانلود و موبایل کاریابی رایگان در ایران و جهان بزرگترین سایت هوافضای پارسی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/02/09ساعت 14:45 توسط پارسی |
|
|
دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز
دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/02/09ساعت 14:36 توسط پارسی |
|
|
آغاز رایانامه بایگانی |
| درباره وبلاگ |
امروزه زبان پارسی در سه کشور ایران افغانستان(خراسان خاوری) و تاجیکستان زبان رسمی است(سه گانه پارسی).
اما استعمارگران نخست هند و پاکستان بنگلادش و سمرقند بخارا تاشکند فرغانه(ازبکستان) کاشغر(چین) مرو(ترکمنستان) بحرین و دیگر سرزمینها را از گستره پارسی جدا کردند سپس سعی در جدایی این سه کشور همزبان همنژاد و همکیش و همفرهنگ دارند. در ابتدای سده اخیر در افغانستان فارسی را دری نامیدند و در تاجیکستان تاجیکی. ما ( ایران افغانستان تاجیکستان ) یک ملتیم و سه دولت. .Мо (Эрон Точикистон Афгонистон) як миллатем ва се давлат افغانستانیها اصیلترین فارسها و ایرانیان هستند افغانستان(خراسان خاوری) بخشی از خراسان بزرگ و پاره تن ایران است |
|
RSS
|